|
- فریاد که شیرینی دردهایم را فرهاد نبودی به روز جوانیم. فرهاد میمانم تلخی نبودنت را.
- مگس بخت برگشته اینهمه خودش را به در و دیوار نمیکوفت اگر منفذ ورودیش را به خاطر میسپرد.
- با «ز-ف» صحبت میکنم، از دغدغههایش میگوید، از روزهایش، از انتظاراتش از زندگی... هر انسان دنیاییست قابل احترام. در خلال صحبتهایش به حرکاتش هم دقت میکنم، به نظر خاص میآید. روزها میگذرد، با «ه-الف» به صحبت قدم میزنیم، درست همان حرکات! با دغدغهها و انتظارات مشابه! یادم میآید این حرکات فلان هنرپیشه هالیوود است که رسوخ کرده در کالبد شخصیت دوستان. ماهها میگذرد و خسته میشوم از این همه تکرار! هرچه فکر میکنم نمیفهمم کجای مغز جامعه قوه تشخیص دهنده است که فلان ژست جذاب است یا فلان پوشش زیبا. معیارهای زیبایی کجای آدمیند؟ هیچ خطکش مکتوبی هست آیا؟
- اگر تمام ساختمانهای خیابان ولیعصر را عوض کنند و درختانش را قطع، با اینکه جای خیابان عوض نشده هیچکس نمیشناسدش. بعضی چیزها از حواشی خود هویت میگیرند.
- روی پله برقی میایستم، افراد زیادی ایستادهاند. هیچ فرقی نمیکند که کِی شروع به ایستادن کنی، مسیر را که طی کنی باید پیاده شوی، درست مثل زندگی!
- بازدمم بعد از آن دم که رفتی بوی تو را میداد. آه از دم بعد از آن بازدم.
|
|